استادی هنری است که به وقتش باید شدت گرفت و به وقتش تسامح نشان داد. زیاده روی در هر کدام، دافعه ایجاد می‌کند.

کردار و گفتار استاد، الگوی چشم و گوش هنرجوست

استادی که بیش از اندازه سخت بگیرد، همه را از خودش دفع می‌کند و حتی برعکس، استادی که بیش از اندازه تساهل و تسامح نشان دهد، شاگردان، دیگر کلاس را جدی نخواهند گرفت. مخصوصا هنرجو‌های باهوش اما تنبل، اگر بویی از این قضیه ببرند، سوار استاد می‌شوند و او را غیر مستقیم تابعی از خواسته‌های خود می‌کنند. یک استاد حرفه‌ای می‌داند چه وقت سخت بگیرد و چه هنگام تساهل داشته باشد. در داستان اول، خاطره‌ی کلاسی را برایتان نقل کردم که مربی تساهل زیادی از خود نشان می‌داد و بدتر از همه از پیشرفت هنرجو‌ها نا امید شده و آن‌ها را به حال خود رها کرده بود و فقط از سر رفع تکلیف در کلاس حاضر می‌شد. اما حقیقت این بود که قاطبه‌ی شاگردان تنبل، تساهل مربی را بو برده بودند و با تنبلی آگاهانه، وی را غیر مستقیم، تابعی از خواسته‌های خود کرده بودند. شاید تساهل استاد در کوتاه مدت به مذاق شاگردان خوش بیاید اما در بلند مدت، دافعه‌ی بدی ایجاد می‌کند و دیگر کسی از هنرجو‌ها نه کلاس را جدی خواهد گرفت و نه استاد را! اگر مربی خاطره‌ی پیشین، کمی پیچ مدیریتی را سفت‌تر می‌کرد، احتمال قهرمانی در میان هنرجو‌ها بسیار بالا بود زیرا شاگردان آن‌جا بسیار با استعداد و باهوش بودند. اما مشکلشان تنبلی‌شان بود. در این داستان خاطره‌‌ای را برایتان نقل می‌کنم که هنرجو‌ها، از همان تیپ بودند اما استاد با راهبری مناسب خود، آن‌ها را به خوبی هدایت می‌کرد.

شیمه وازا

یکی از فنون خفه کردن (شیمه وازا) در جودو و جوجوتسو

داستان دوم: کلاس جوجوتسو و نقاط قوت و ضعف آن

راهبری جذاب استاد

دوسال پیش از خاطره پیشین، در کنار جودو، جوجوتسو نیز تمرین می‌کردم. روزی استاد با عصایی مشکی داخل کلاس شد. دوستانی که تا دو دقیقه‌ی پیش حس و حال دویدن نداشتند، نمی‌دانم چه شد، هیجانی به روحیه‌شان دمیده شد و عین گله‌ی رم کرده شروع به دویدن کردند. استاد عصایش را تکان داد و گفت: «اگر دیدم یک نفر تنبلی کند من می‌دانم با او!» پس از اتمام دویدن، همه ردیف ردیف ایستادیم و در جا نرمش می‌کردیم. از سختی نرمش‌ها، عرق از سر و رویمان می‌چکید و سکوت خاصی بر کلاس حاکم بود. لحظه‌ای یک صدای «تق» در فضای کلاس پیچید. سرم را بالا آوردم و دیدم یکی از بچه‌های رده بالای کلاس [که خیلی شیطنت داشت]، کله‌اش را از درد می‌مالید، و استاد مثل اژدهای خشمگین به او زل زده بود... چه خبر است؟ هیچی! فهمیدیم باز شیطنت کرده و استاد به او خشم گرفت...

خاطره‌ی بالا انعکاس یکی از روزهایی بود که استاد، آن‌هنگام بدجوری به ما سخت گرفت. شاید بگویید «این چه روش مربیگری است؟!» می‌گویم صبر کنید! فعلا صحبت من سر مربیگری نیست. اگر خاطره‌ی پیشین را مطالعه کرده باشید، از تنبلی هنرجو‌ها برایتان نوشتم؛ می‌خواهم بگویم این کلاس نیز دست کمی از کلاس پیشین نداشتند و برخی از روی رفاقت و جَوگیری سر کلاس می‌آمدند و استاد گاهی از تنبلی هنرجوها گلایه داشت. اما وی هیچ‌گاه کلاس را رها نمی‌کرد. یک‌روز مثل پدری دلسوز ما را دور خودش جمع می‌کرد و با صحبت‌های انگیزشی به ما روحیه می‌داد، یک‌روز مثل پدری جدی، هیچ صحبتی نمی‌کرد و تمرینات سخت می‌داد و بر ما نظارت می‌کرد، یک‌روز هم مثل خاطره‌ی بالا، عصا به‌دست سر کلاس می‌آمد. برای خودش جاذبه و دافعه‌ای داشت و با تمام این اوصاف، همه ما از جان و دل دوستش داشتیم. شخصیت جذاب و صبحت‌های انگیزشی‌ او به ما روحیه می‌داد و تمرینات طاقت فرسا را بر ما آسان می‌کرد. گاهی اوقات وسط تمرین همه ما را دور خودش جمع و صحبت‌هایی برای ما می‌کرد که در افزایش بینش ما نسبت به رشته و تمریناتش بسیار مؤثر بود. (خاطره‌ی یکی از این روز‌ها را نوشته‌ام. می‌توانید آن را این‌جا بخوانید: دعوای خیابانی و مواجهه جوانمردانه با یک پیرمرد)

هر دو باشگاه جودو (که در داستان اول ذکر کردم) و جوجوتسو را مقایسه می‌کردم، بچه‌ها شبیه هم بودند اما شور بانظم این کلاس کجا و رهایی و بی‌نظمی آن کلاس کجا؟! استاد رهبر کلاس است و هنرجوها از وی الگو می‌گیرند. به همین روی، عملکرد او راهبرنده‌ی هنرجوهاست و این عملکرد اگر توأم با صحبت‌های انگیزه‌بخش استاد شود، اثرش دو چندان می‌شود و به هنرجوها کمک می‌کند تا راهشان را پیدا کنند.

با وجود این که برد و باخت در مسابقات برای استاد کلاس ما مهم نبود، اما شاگردانش همواره در رویداد‌های کشوری و استانی، خوش می‌درخشیدند. گفتار و کردار استاد توأمان اثر بخش است. یکی بدون دیگری، فرایند یادگیری را لنگ می‌کند.

استاد راهبر کلاس است

یک نقطه ضعف کوچک اما فلج کننده

با این نقاط قوت خوب، کلاسِ داستان ما، یک ایراد کوچک اما فلج کننده داشت. جمعیت کلاس بی‌ثبات بود. از یک طرف شاگردان قدیمی و ارشدها، حضورشان ثابت نبود و مکررا غیبت می‌کردند، و از طرف دیگر سایر شاگردان نیز مدام ریزش داشتند به طوری که مثلا هر 6 ماه یکبار، هنرجوهای جدیدی می‌آمدند و می‌رفتند. آن‌هایی که تجربه مربیگری را دارند می‌دانند که ریزش شاگردان در هر کلاسی طبیعی است. بسیاری به هر دلیلی (مثل مشکلات زندگی، بی‌رغبتی، دلزدگی و...)، راه سخت رزمی را نیمه تمام رها می‌کنند و شاگردان ارشد امروزی، در حقیقت همان شاگردان تازه کار دیروزی بودند که به هر دلیلی استفامت به خرج دادند و راه رزمی را تا مدارج بالا طی کردند. به همین جهت شاگردان قدیمی و ارشد، سرمایه‌های هر استادی هستند. با این که (معمولا) ارشد‌ها 20 درصد جمعیت هر کلاسی را تشکیل می‌دهند اما احتمال وفاداری و ماندگاری‌شان برای استاد -به نسبت سایر شاگردان- 80 درصد است. از طرف دیگر ارشد‌ها و شاگردان قدیمی الگو‌های کلاسند. می‌توان گفت بدون حضور شاگردان ارشد، کلاس وزنه‌ای ندارد. همین غیبت‌های متوالی ارشد‌ها برای سایر شاگردان، یک بار منفی به همراه داشت. وقتی ارشد‌ها و الگو‌های کلاس در نظم و حضور بی‌ثباتند، چه معنا دارد سایر شاگردان نیز به کلاس ارزش بدهند؟! و البته این بی‌ثباتی ارشد‌ها، بی‌علت نبود. مشکل این‌جا بود که استاد آن توجه لازم را به آن‌ها معطوف نمی‌کرد. همه شاگردان (از مبتدی گرفته تا حرفه‌ای) را به یک سطح آموزش می‌داد و خیلی به شاگردان قدیمیش میدان نمی‌داد. این روش برای شاگردان مبتدی یک فرصت عالی است. زیرا استاد از همان ابتدا آن‌ها را هم سطح شاگردان حرفه‌ای تمرین می‌داد. اما این برای خود ارشد‌ها دافعه ایجاد کرده بود و حضور کم‌رنگشان هم برای سایر هنرجو‌ها بار منفی داشت.

بگذارید طور دیگری برایتان تشریح کنم. شاگردان قدیمی و ارشد‌ها تقریبا به سطح قابل قبولی از مهارت تکنیکی رسیده‌اند و استاد بایستی آن‌ها را وارد فاز جدید آموزشی کند. یعنی سپردن بخشی از امور آموزشی و مدیریتی کلاس به آن‌ها. زیرا تعلیم خود مرحله‌ای پیشرفته از آموختن است. با این کار علاوه بر سبک‌بار شدن استاد از مسؤولیت‌های اضافی و صرفه‌جویی زمانش، شاگردان قدیمی نیز تجربه‌های ارزشمندی را خواهند آموخت. استاد جوجوتسو، با جان و دل آموزش می‌داد اما ثباتی در جمعیت کلاس نبود. به نظرم راهکار این بی‌ثباتی در بذلِ توجه، به هنرجو‌های ارشد است. سپردن مسؤولیت به آن‌ها باعث ثبات حضورشان در کلاس می‌شود و این یک سرمایه‌گذاری بلند مدت به حساب می‌آید. ثبات حضور شاگردان ارشد و اهمیت دادنشان به نظم کلاس، یک الگوی سازنده برای سایر شاگردان می‌باشد. با این رویه، بخش مهمی از مشکل ریزش هنرجو‌ها حل می‌شود.

شاگردان ارشد سرمایه‌های کلاس هستند

جمع بندی

خاطره‌ی اول انعکاس مربی بود که کلاس را به بهانه‌ی تنبلی هنرجوها به حال خود رها کرده بود. خاطره‌ی دوم انعکاس استادی بود که با وجود بی‌ثباتی جمعیت کلاس، ولی با جاذبه و دافعه‌اش، با شخصیت کاریزمایش، با گفتار انگیزه‌بخشش، کلاس را راهبری می‌کرد. اما اگر به شاگردان ارشدش میدان می‌داد، می‌توانست کلاسش را بهتر مدیریت کند. اینک خاطره‌ی سوم را برایتان نقل می‌کنم. داستان مربی که مدیریت خوبی داشت و بر شاگردان ارشدش سرمایه‌گذاری عالی انجام داده بود اما... بیایید با هم بخوانیم.

خاطره‌ی سوم در حال تدوین است