مربیگری فقط به آموزش تکنیک‌ها و کلاس‌داری صرف نیست، مربیگری یک هنر است. هنر ارتباط مؤثر با شاگردان و انتقال بینش‌ها و تعلیم و تربیت هنرجوست.

کردار و گفتار استاد، الگوی چشم و گوش هنرجوست

در سری مقالات «کردار و گفتار استاد الگوی هنرجوست» می‌خواهم تجربیات خودم از چند کلاس رزمی را در قالب خاطره با شما مخاطب عزیز به اشتراک بگذارم. شاید برایتان جالب باشد که چرا خاطره؟ می‌توانستم اصول و تجربه‌های خودم را در قالب یک مقاله‌ی رسمی تنظیم و منتشر کنم اما به نظرم آمد برای مخاطبان، مطالعه‌ی خاطره جذابیت بیشتری نسبت به مطالعه‌ی مقاله‌ای خشک دارد. بدیهی است قصد ندارم داستانی صرفا سرگرم کننده نقل کنم. این نوشتار حامل نکاتی آموزنده و تجربیاتی مفید است. چه هنرجو باشید، چه ارشد یک کلاس چه مربی یا استاد، شما را به مطالعه‌ی آن دعوت می‌کنم. امیدوارم مطالعه‌ی آن برایتان مفید باشد چرا که این قلم خودش را متعهد به نقل تجربه‌های عالی کرده.

داستان اول ما، خاطره‌ی حضور در یکی از کلاس‌های جودوست. کلاسی که به نظرم هنرجو‌ها در آن عشقی تمرین می‌کردند و وقت می‌گذراندند و مربی مدیریت کلاس را به حال خود رها کرده بود. بیایید سرگذشت آن را با هم مطالعه کنیم.

داستان اول: کلاس جودو و بی‌نظمی‌های آن

پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، تصمیم گرفتم جودو را ادامه بدهم. دو سال از آخرین حضورم در جودو می‌گذشت و این بار نیز به هدف تقویت بنیه بدنی و فراگیری مهارت‌های رزم گلاویزی و دفاع شخصی تصمیم به ادامه این رشته گرفته بودم. به جهت محدودیت‌های مالی نمی‌توانستم هر باشگاهی ثبت‌نام کنم. برای همین، گزینه‌هایم بسیار محدود بودند. باشگاهی یافتم که با خانه‌ام 30 دقیقه فاصله داشت. خواستم پیش از ثبت‌نام، روش تمرینی آن‌ها را از نزدیک ببینم و در صورت امکان با مربی آن‌جا صحبت کنم. تجربه برایم ثابت کرده که این صحبت پیش از ثبت‌نام با مربی، مؤثر و ضروری است. هم با منش و روش مربی آشنا می‌شوم و هم او با شرایط و اهداف من آشنا می‌شود.

 

مشاهده‌ی کلاس و نا امیدی

روز مقرر به باشگاه سر زدم. از بیرون دیدم داخل تاتامی، عده‌ای با زیر پوش و لباس‌های مختلف در حال بازی زو هستند. با خودم فکر کردم لابد سانس ایروبیک است چون کلاس جودو همه جودوگی (لباس مخصوص جودو) می‌پوشند. نزد مسؤول باشگاه رفتم و پرسیدم: «سانس جودو کی هست؟» نگاهی به ساعت انداخت و گفت: «باید همین الان باشد.» گفتم: «پس چرا داخل سالن لباس جودو نپوشیده‌اند و عده‌ای زو بازی می‌کنند؟» گفت: «نمی‌دانم! برو داخل با آن‌ها صحبت کن.» باورم نمی‌شد، شاید راست می‌گفت، اما به هر حال باید مطمئن می‌شدم داخل سالن که شدم دیدم بـــــــــلــــــــه کلاس جودوست. لباس‌ها گوشه‌ی سالن پرت شده‌اند و این جماعت در حال بازی زو هستند. با چشمانی گرد و حالتی مبهوت، به تک‌تک هنرجو‌ها نگاه می‌انداختم و به خودم می‌گفتم: «به‌به این‌جا را نگاه کن... کلاس را به بازی گرفته‌اند! امیدی به این‌جا نیست!» به یاد زمانی افتادم که به یکی از باشگاه‌های سرشناس کشور سر زدم، تا از نزدیک شاهد تمرینات جودو باشم. آن‌جا هم به یاد دارم، به جای تمرین، زو بازی می‌کردند عده‌ای هم در حال گپ زدن بودند [!]. شاید بسیاری با مطالعه‌ی این مطلب به من خرده بگیرند که «زو هم نوعی تمرین است (تمرین استقامتی و تنفسی) و هم موجب شادی و استحکام رفاقت‌ها می‌شود.» ما منکر این موارد نیستیم و باور داریم که می‌توان تمرینات استقامتی و حتی بازی‌های رفاقتی مثل زو، در فوق برنامه و خارج از باشگاه پیگیری شوند اما اگر داخل باشگاه برای این تمرینات فوق‌برنامه وقت گذاشته شود، دیگر جای تعجب نیست که چرا ما هنوز در رویداد‌های بین‌المللی و مسابقات جهانی حرفی برای گفتن نداریم. داخل دوجو (باشگاه)، فرصتی برای تمرین تکنیک‌های رزمی و رویارویی با ضعف‌های تکنیکی خودمان است. به عنوان مثال بسیاری را می‌بینم  می‌خواهند به حریف مثلا ایپون‌سئوی‌‌ناگه بزنند، ولی چون در اصل کوزوشی (بی‌تعادل کردن حریف) لنگ می‌زنند مجبورند، با زور حریف را بلند کنند و این نشان می‌دهد که هنوز در اصول اولیه جودو نیاز به تمرین بیشتر دارند. یا بسیاری هنوز تفاوت ماهوی بین جودو با کشتی را درک نکرده‌اند و می‌بینیم راندوری‌ها بیشتر شبیه زور‌آزمایی است تا مبارزه‌ای تکنیکی به سبک جودو!

 تکنیک ایپون سئویی ناگه

بیایید باهم این کلیپ را تماشا کنیم. جودو را باید این‌طوری تمرین کرد.

این یک نمونه از تمرین مناسب جودوست. اگر به جای زو و گفت‌وگو‌های بی‌هدف (که بیشتر وقت هنرجو‌ها در گفت‌وگو‌های بی‌هدف تلف می‌شود)، این‌طور تمرین را در کلاس جدی بگیریم، لااقل خودمان از پیشرفت خودمان لذت می‌بریم. قهرمانی پیش‌کش.

گفت‌وگویی ساده و تبدیل 180 درجه تصمیم

آن روز پشیمانی و نا‌ امیدی سراسر وجودم را گرفت. این‌جا تنها گزینه‌ای بود که با شرایط فعلی می‌توانستم بیایم. حال کجا را باید پیدا می‌کردم؟ تصمیم گرفتم بیرون بروم. پیش خودم فکر کردم: «لااقل پیش از رفتن، با مربی صحبت کنم. بهتر از هیچی است.» حالا مربی کیست؟ یکی را دیدم با لباس و کمربند مشکی نشسته و با یک نفر دیگر در حال گفت‌وگو بود. نزدیک او شدم و بعد از سلام، گفتم: «مربی شما هستید؟» ایستاد و با من دست داد و گفت: «بله بفرمایید.» برای رعایت ادب گفتم: «ببخشید زمان دقیق کلاس کی هست؟ [اشاره‌ای به بازیکنان زو کردم و ادامه دادم] آیا زمان کلاس به پایان رسیده و من دیر آمده‌ام؟» لبخندی به طعم خجالت بر لبان مربی نشست و گفت: «نه شما درست آمدی. زمان کلاس همین الان است امروز چون ماه رمضان بود و بچه‌ها خسته بودند به آن‌ها استراحت دادیم.» حرفش منطقی به نظرم آمد و کمی امیدوار شدم. از شرایط کلاس در ماه رمضان پرسیدم و پاسخ‌هایی داد. سپس حرف‌هایم را با او درمیان گذاشتم و گفتم: «مسابقات و رقابت اهمیتی برایم ندارد. فقط می‌خواهم جودو را یاد بگیرم.» به او توضیح دادم که مسابقات با قوانینش آدم را محدود می‌کند و اجازه نمی‌دهد در همه تکنیک‌ها پیشرفت کند. گفتم: «می‌خواهم جودو را آن طوری که هست تمرین کنم نه آن‌طوری که اقتضای مسابقات است.» وی از صحبت‌هایم استقبال کرد و توضیح داد که «ما هم هدفمان بیشتر تمرین است و اتفاقا دوستانی که مایلند مسابقات شرکت کنند آن‌ها را به کلاس آقای ... می‌فرستیم.» تا این‌جایش خیالم راحت شد که همفکر هستیم. بالاخره تصمیم گرفتم یک ماه را شرکت کنم. به مربی گفتم: «دو سال است که جودو تمرین نکرده‌ام و این وقفه باعث شده از لحاظ تکنیکی و نیز قدرت بدنی کمی افت کنم. اجازه دهید با کمربند سفید در کلاس حاضر شوم.» او پذیرفت.

 جودو

غریبِ بی‌کس و یار

اوائل هنرجو‌ها زیاد وجودم را جدی نمی‌گرفتند و حاضر نبودند با منِ غریبه‌ی به ظاهر، کمربندسفید تمرین کنند. این مسأله برای من که باشگاه‌های زیادی تجربه کرده‌ام، عادی بود. تا بشناسند و عادت کنند، زمان می‌برد و اشکالی هم ندارد. اما نکته‌ای نظرم را جلب کرد. هرکس به یار تمرینی‌اش چسبیده بود و خیلی حاضر نبودند میان تمرین، یارشان را عوض کنند. در حالی که شرط پیشرفت در چنین رشته‌هایی، تجربه‌ی تمرین با استیل‌های بدنی مختلف است و هنرجویان باید مدام یار تمرینی‌شان را عوض کنند. تمایل به تمرین با یک یار تمرینیِ ثابت، بین هنرجوهای با تجربه‌ی کم، امری عادی است. چون به همه فنون تسلط ندارند، مایلند با کسی تمرین کنند که به استیل او عادت کرده‌اند و این عادت به آن‌ها اعتماد‌به‌نفس کاذب می‌دهد. کاذب از این جهت که چون خودِ عادت، یک آفت بزرگ است و مانع پیشرفت می‌شود. به هر حال نقش مربی در هدایت جریان تمرین بسیار مؤثر است. به مربی دقت می‌کردم، مردی مؤدب و متین بود اما به نظم کلاس و هنرجوها اهمیت نمی‌داد. گاهی گوشه‌ای می‌نشست و با یکی گپ می‌زد و هنرجوها به حال خود رها بودند و من شاهد بی‌نظمی در نرمش، دویدن و تمرین بودم. چیزی که آن را برای یک کلاس رزمی نمی‌پسندم. البته بیشتر با آن‌ها آشنا شدم، فهمیدم نصفشان روزه نبودند ولی ماه رمضان بهانه‌ی خوبی برای طفره از تمرین بود. [عجب تحفه‌هایی!خنده] و از حق هم نگذریم که مربی در آموزش دقت بالایی داشت و برای رفع اشکال بین هنرجوها می‌چرخید اما در کل آن توجه لازم را به کلاس نداشت.

 تجربه استیل‌های بدنی متفاوت

مربی و راهبری قابل تأمل

جلسه‌ای مربی، تکنیکی را به دوستان آموخت و همه مشغولِ تمرین شدند. من که بی‌یارِ تمرین مانده بودم، به هنرجو‌ها دقت می‌کردم و با خودم فکر می‌کردم: «درست است فعلا میانشان غریبم! ولی این‌ها مثل این‌که خیلی حاضر نیستند دل از رفاقت در تمرین بکَنند و استیل‌های مختلف را تجربه کنند. پس چرا مربی اقدامی نمی‌کند؟ آن‌ها تجربه ندارند...؛ مربی است که باید آن‌ها را به این سمت هدایت کند.» در همین فکرها بودم که مربی از کنارم گذشت و فرصت را مناسب دیدم و این مورد را با وی درمیان گذاشتم. گفت: «من تازه این باشگاه آمده‌ام و خیلی از این‌ها شاگردان استاد پیشین این‌جا هستند. بیشترشان رفاقتی تمرین می‌کنند ما خیلی سعی کردیم ولی این‌ها خیلی جان به تمرین نمی‌دهند. کاری‌شان نمی‌شود کرد. اگر دوست داری خوب تمرین کنی روز‌های فرد بیا باشگاهِ.... آن‌جا بچه‌ها فرز و علاقه‌مند به تمرین هستند.» اگرچه از پیشنهادش استقبال کردم زیرا باشگاه‌ جدید مساوی تجربه و ارتباطات جدید است ولی نا امیدی را در لابلای صحبت‌هایش می‌دیدم. نمی‌توانم او را قضاوت کنم چون در جایگاه او نیستم اما با تجربه‌ا‌ی که از کلاس‌های دیگر و مشاهده‌ی روش تدریس مربی‌های دیگر داشتم، این صحبت‌ها من را قانع نکرد. بالاخره هنرجوها هرچقدر تنبل باشند و جان به تمرین نمی‌دهند، رها کردنشان نیز راه حل این مشکل نیست. بلکه مزید بر علت می‌شود. مربی که خودش جان به نظم و تمرین نمی‌دهد از هنرجو توقعی نمی‌رود.

جلسه‌ای مربی نیامد... یک‌نفر توپ فوتبال به همراه آورده بود... بعد از اتمام نرمش و اوچی‌کومی‌ها... یالا! توپ را بیار وسط بچه‌ها می‌خواهند فوتبال بازی کنند. تمرین جودو الفاتحه مع الصلوات. بیچاره ارشد کلاس هم حالش مثل حال من بود. ناچار بود در انزوا برای خودش تمرین کند. این خاطره‌ای از یک الگوی نامنظم در کلاس رزمی بود. شاید بگویید که «حق با مربی است. جمهور [!] هنرجو‌ها دل به تمرین ندهند، کاری نمی‌شود کرد.» من می‌گویم «نوچ، خاطره‌ی دیگری هم دارم. خاطره‌ای از کلاسی دیگر (جوجوتسو)، هنرجوها همان تیپ، اما مربی‌شان... بیایید باهم بخوانیم»

برای مطالعه‌ی خاطره‌ی دوم، بر روی تصویر زیر کلیک کنید

کردار و گفتار استاد، الگوی چشم و گوش هنرجوست