همه ما ورزشکاران مطالبی از جوانمردی و ایثار شنیده‌ و آن را قبول داریم. موضوعی که در مقام حرف ساده است ولی در مقام عمل...

من برای کشف استعداد و علاقه خودم، باشگاه‌های زیادی را تجربه کرده‌ام. تجربه‌ی رشته‌های مختلف و مشاهده عملکرد اساتید مختلف درس و عبرت‌های زیادی برایم به همراه داشت. شاگردی اساتید مختلفی را کرده‌ام ولی اکنون که به گذشته‌ام نگاه می‌اندازم تعداد کمی از آن‌ها حقیقتا لیاقت مقام استادی را دارند. مردان بی‌ادعایی که دلسوزانه به فکر تربیت شاگردانشان هستند نه مثل بعضی‌ها که دغدغه تأمین جیب‌شان را دارند و یا به فکر جذب نام و افتخار به خودشان هستند.

در ادامه مطلب خاطره‌‌ی یکی از همین اساتید را برایتان نقل می‌کنم. مردی بی‌ادعا که پشت سکوتش حرف‌ها خوابیده.

روزی در دوجو دور استاد حلقه زده بودیم و ایشان نکته‌ای مهم از اثرات تمرین را برایمان توضیح می‌داد.جوجوتسو رشته‌ی جوجیتسو که برپایه‌ی گلاویز متقابل است، تکنیک‌های پیچیده و خطرناک قفل مفصل در آن فراوان دیده می‌شود. برای همین نشان دادن عکس‌العمل مناسب در مبارزه سختی‌های خودش را دارد. بدل‌ها و تکنیک‌های متعدد در این رشته برای شاگردان این ابهام را بوجود می‌آورد که آیا همه این‌ها در مبارزه(راندوری) کارآیی دارد یا خیر؟ واقعا در یک مبارزه پرتنش که هردو حریف محکم یکدیگر را گرفته‌اند، چگونه می‌توان بدل مناسب و یا به طور کلی، عکس‌العمل مناسب را بروز داد؟ پاسخ آن در ممارست و تمرین مداوم خوابیده، و استاد با توضیحاتش در صدد این بود که اهمیت تمرین و اثرات آن را برایمان گوشزد بکند. وی با توضیحات و تمثیل‌هایش، اثرات تمرین زیاد را برایمان ترسیم می‌کرد. این‌که بر اثر ممارست زیاد به جایی می‌رسیم که ادراکات ما در زمان ریز می‌شود. یعنی هنگامی که سمت ما [در عرض یک ثانیه] ضربه‌ای زده می‌شود، یک فرد مبتدی، آن ضربه را در عرض یک ثانیه درک می‌کند برای همین عکس‌العمل افراد مبتدی بسیاری ضعیف است. ولی پس از تمرینات بسیار ، رزمیکار به جایی می‌رسد که این یک ثانیه را گویی در حد 10 ثانیه درک می‌کند و این‌جاست که عکس‌العمل‌ها دقیق‌تر می‌شود.

سپس استاد برای روشن‌تر شدن موضوع برایمان خاطره‌ای از خودش بیان کرد که جنبه اخلاقی آن برجسته‌تر از جنبه تمثیلی‌اش بود. اگر چه او اصلا دنبال این نبود که ما را نصیحت بکند یا درس اخلاق بگوید ولی خاطره‌اش یک درس اخلاق برای همه ما بود. خاطره را با نقل به معنا در زیر آورده‌ام:

«یه روزی با موتور با سرعت جایی می‌رفتم. دقیقا یادم نیست کجا می‌خواستم برم ولی خیلی عجله داشتم. تو مسیرم جلو یه تاکسی بد پیچیدم، با این که قصدی نداشتم و اصلا حواسم نبود ولی راننده تاکسی که یه پیر مرد بود عصبانی شد و دنبالم کرد و دقیقا اومد جلو منو گرفت و راهم رو بست. دعوا و داد و فریاد کنان از ماشینش پیاده شد و سمت من اومد که منو بزنه. یه مشت حواله من کرد...شما نمی‌دونید لحظه‌ای که مشتش نزدیک صورتم شده بود، در همون لحظه صد و ده تکنیک و بدل تو ذهنم اومد و رفت و خیلی راحت می‌تونستم بهش تکنیک بزنم یا حداقل مشتشو از خودم دور بکنم. ولی .... یه پیر مردی بود که عصبانی شده بود. من جلو خودمو گرفتم و مشتش منو به زمین انداخت. دعوا به همین راحتی تموم شد. [سپس استاد با خنده ادامه داد:] بعد‌ها یا این پیرمرد آشنا شدم، بنده خدا تا فهمید مربی رزمی هستم کلی ازم عذرخواهی کرد و کلی با هم رفیق شدیم...»

سکوت معناداری بر شاگردان حکم‌فرما بود. خودم در آن لحظه نمی‌دانستم به پردازش یکصدوده تکنیک در عرض همان ثانیه فکر کنم یا به نکته‌ی اخلاقی‌اش! و استاد همچنان وسواس‌گونه توضیحش را ادامه می‌داد. او اصلا این خاطره را برای پز و خودنمایی تعریف نکرده بود. تمام هدفش این بود که مطلبش را به ما منتقل کند.

مربیانی دیده‌ام که فضیلت‌های خودشان را تو بوق و کرنا می‌کنند و با منت‌هایشان خیلی خودشان را دست بالا گرفته‌اند ولی استادی که روش و منشش بر پایه اصول درست و ثابت باشد نیازی ندارد خودش را معرفی بکند. کردار و گفتارش تبلور فضائل اخلاقی اوست. او اگر چیزی از خودش نگوید دلیل بر این نیست که چیزی ندارد. این از عزت نفس اوست که ادعایی ندارد. وگرنه کافی است در زندگی او ریز شویم. از اکتشاف جوانمردی‌های او، انگشت به دهان می‌مانیم.

شما چه خاطراتی از این دست دارید؟ آن را برایمان بفرستید تا سایرین نیز از آن استفاده بکنند...