در جست و جوی استاد بزرگ

گاهی رزمیکاری را می‌بینیم که زندگی‌اش سراسر جوانمردی است. دلیلش این است که او الگویی جوانمرد داشته. وی  همواره به شاگردی استادش افتخار و از او به احترام یاد می‌کند. گاهی رزمیکار دیگری می‌بینیم که هیچ احترامی سرش نمی‌شود. آدمی بی‌مسؤولیت، بی‌قید... در زندگی رزمی‌اش ریز بشویم متوجه می‌شویم الگویی درست و حسابی نداشته. مربی‌اش، بی‌قید و تعهد به اصول اخلاقی بوده.
نقش استاد در تربیت شاگردان بسیار حیاتی است. کردار و گفتار استاد الگوی هنرجوست. استاد به هر شکلی که باشد، عمده شاگردانش نیز به همان شکل و قالب درمی‌آیند.
کمی به دور و بر خودمان نگاهی بیندازیم... چقدر استاد با الگویی خوب سراغ دارید؟ بی‌علت نیست که جامعه‌ی رزمی ما از بی‌اخلاقی‌ها، دغل‌کاری‌ها، کاسب‌مآبی، دشمنی و کینه‌ورزی‌ها رنج می‌برد. الگوی خوب کمرنگ شده. تکلیف ما در این شرایط چیست؟ مقاله‌ «در جست و جوی استاد بزرگ» به این مسأله پرداخته.

زمانی مربی را دیدم که مدعی بود تمام شاگردانش به وی و روش و هنرش پشت کرده‌اند و به قول خودش حرمت استادشان را نگاه نداشته و خیانت کرده‌اند. کمی در ماجرای او ریزتر شدم، از آبروریزی‌هایی که صورت گرفته انگشت به دهان ماندم. وی همه آن‌ها را شهره آفاق کرده که:«این‌ها نمک نشناسند و از نام و هنرم سوءاستفاده کرده‌اند...» آدم از خودش می‌پرسد چرا باید این همه شاگرد به یک استاد پشت کنند؟ آیا واقعا همه آن‌ها نمک نشناسند؟ البته که قبول دارم ناکسانی یافت می‌شوند که نمک خورِ نمک‌دان شکن هستند اما آیا مربی نامبرده این‌قدر بد اقبال است که میان شاگردانی ناخالص افتاده؟ یا مشکل چیز دیگری است؟

بیایید از موردی مثبت‌ برایتان بگویم. زندگی اساتید بزرگ را که مطالعه کنیم، می‌بینیم آن‌ها شاگردانی تربیت کرده‌اند که تا آخر عمرشان به روش استادشان وفادار می‌مانند و به شاگردی وی افتخار و از نامش به نیکویی یاد می‌کنند. چطور این اتفاق می‌افتد؟ این وفاداری و این به اصطلاح نمک شناسی بی‌علت نیست. استادی که به منشی نیکو زندگی کند و به روشی درست شاگردانش را تعلیم دهد، احتمال این‌که جمعیت قابل ملاحظه‌ای از آن‌ها نمک نشناس از آب در بیایند بسیار ضعیف است و البته قبول دارم شاگردان ناخالص و نمک‌نشناس وجود داشته و دارند. اما عکس‌العمل اساتید بزرگ طور دیگریست. آن‌ها نه خودشان را با شاگردان معارض هم سطح می‌کنند تا با آن‌ها مقابله کنند و نه آن‌ها را شهره‌ی آفاق می‌کنند. بلکه کاملا عزتمندانه با آن‌ها به سان فرزندی ناخلف رفتار می‌کنند.

هر انسانی جاذبه و دافعه‌ای خاص دارد

استاد حقیقی، متعهد به اصول اخلاقی است. این تعهد شخصیتش را چنان تربیت می‌کند که دارای جاذبه و دافعه‌‌ای خاص می‌شود. جاذبه‌ای که شاگردان مخلص را به خودش جذب می‌کند و دافعه‌ای که ناخالصان را از وی دور می‌کند. هر کس هر طوری که هست، انسان‌های هم تیپ خودش را جذب می‌کند. به یاد دارم روزی با یک رفیقی (که مربی یکی از رشته‌های رزمی است) گفت‌وگو می‌کردم، درد دلش را با من درمیان گذاشت. می‌گفت: «نمی‌دانم چرا هر شاگرد خوبی که دارم، از دستم می‌رن ولی هر چی شاگرد به درد نخور پیشم می‌مونن. هر کاری هم می‌کنم این شاگردای خوب پیشم بمونن آخرش از کفم می‌رن و برعکس هر چی زور می‌زنم، هر کاری می‌کنم این شاگردای به درد نخور برن، مثل کنه چسبیدن...!» این یکی از قوانین هستی است. هر طور باشی، انسان‌های هم سنخ خودت را جذب می‌کنی و ما بقی را از خودت دفع. می‌دانید راهکار این مربی و امثال او چیست؟ آن‌ها تا خودشان را تغییر ندهند این روال همچنان ادامه خواهد داشت.

  • اگر، مخلص باشید انسان‌های مخلص را جذب می‌کنید.
  • اگر اخلاقی زندگی کنید، انسان‌های غیر اخلاقی را از خودتان دفع می‌کنید،
  • اگر کاسب باشید، انسان‌های کاسب‌مآب به خودتان جذب می‌کنید.
  • هر طور فکر، عمل و عادت کنید، انسان‌های مشابه به خودتان جذب می‌کنید.

استاد بزرگ

 

مولوی 8 قرن پیش نیز به این موضوع اذعان داشته:

در جهان هر چیز چیزی جذب کرد *** گرم گرمی را کشید و سرد سرد

قِسمِ باطل باطلان را می‌کشند *** باقیان از باقیان هم سرخوشند

ناریان مر ناریان را جاذب‌اند *** نوریان مر نوریان را طالب‌اند

حقیقتی قابل تأمل

استاد بزرگ، از جهت تعهد به اصول اخلاقی، دافع ناخالصان و جاذب شاگردانی مخلص می‌شود و او با روش منحصر به فردش آن‌ها را به روشی درست تربیت می‌کند. به همین روی دیگر جای تعجب نیست شاگردانی نزد او می‌مانند که تا آخر عمر به وی و روشش وفادارند و از همه مهم‌تر هرکدامشان یک عنصر سازنده و مولد برای جامعه خواهند بود.

کمی به دور و برمان نگاهی بیندازیم، چه تعداد انسان‌های این تیپی سراغ دارید؟ به نظرتان واقعا جامعه‌ی رزمی ما از کمبود انسان‌های بزرگ متعهد و متخلق، رنج می‌برد؟ من به نظرم استاد‌های رزمی تنوعشان مانند تنوع میان سنگ‌های قیمتی است.  برخی مثل الماسند و برای هنرجو‌هایشان الگو‌یی نیکو هستند، برخی مانند سنگ فیروزه، روشی منحصر به فرد در مدیریت کلاس پیش گرفته‌اند و خروجی‌های خوبی تربیت می‌کنند، و البته میان‌شان سنگ‌ریزه‌هایی نخاله هم یافت می‌شود که به هدف کاسبی و کسب عنوان قدم در راه اساتید گذاشته‌اند و تا دلتان بخواهد سنگ‌ریزه‌ها به وفور یافت می‌شوند. چپاول از همدیگر، تهت به یکدیگر، کینه و دشمنی ، دغل‌کاری و کاسبی فروان است. جامعه‌ای که در آن، وجود این سنگ‌های قیمتی از نوادر روزگار می‌باشد، تکلیفش چیست؟

 استاد بزرگ

شهامت بها دارد

بگذارید موضوعی مهم‌تر را مطرح کنم؛ اساتید حقیقی به اندازه خودشان، برای دیگران مفید و سازنده هستند. این که در جامعه الگو‌های خوب کم هستند یا زیاد، مهم است اما مهم‌تر از آن این است که آیا من و شما قادریم الگویی مفید و سازنده برای دیگران باشیم؟

پاسخش بستگی به انتخاب‌هایمان دارد. این ماییم انتخاب می‌کنیم که زندگی‌مان را طبق انتخاب‌های درست پیش ببریم یا با بهانه‌های مختلف، بپذیریم که قربانی شرایط هستیم.

  • «استادم از ما کاسبی می‌کرد، چرا من نکنم؟»
  • «ولش کن،‌ اخلاق تو جامعمون مرده، کسی بهش عمل نمی‌کنه، با این اوضاع من و تو بهش عمل کنیم به کجا می‌رسیم؟!»
  • «اصول اخلاقی خیلی خوبه، ولی تو این جامعه اگه گرگ نشی، دریده می‌شی»
  • «این حرفا همش ایده‌آله... تو جامعه کاربرد نداره...»

 کسانی که شرایط بیرونی را مقصر حقیقی فرض می‌کنند، آن‌ها در حقیقت اعتراف به ناتوانی خودشان کرده‌اند و بسیاری از این‌طرز فکر‌ها به نوعی، توجیه ضعف‌های درونی است. حقیقتا زندگی بر اصول درست، شهامت می‌خواهد و هر کسی حاضر نیست بهایش را بپردازد. بهای شهامت، دریدن پرده‌ی عادات و خروج از حصار‌های امن ذهنی است. محدوده‌ی امنی که ذهن ما برای خودش کشیده است. بهای شهامت ترک عادت‌ها و دلبستگی‌هایی است که درونمان را راکد کرده. بهای شهامت، احتمالا مسخره شدن و یا ترک شدن باشد. اما یادمان باشد شهامت‌ورزی، شخصیت انسان را به جهت مثبت، می‌سازد. هر کدام از ما یک استاد اعظم بالقوه هستیم و می‌توانیم با انتخاب‌هایمان این را بالفعل درآوریم. ما می‌توانیم یک عنصر مولد و مفید برای جامعه باشیم. عنصر مولد بودن، شخصیت مؤثر می‌طلبد. و شخصیت مؤثر و قوی از تعهد به اصول می‌آید. بدیهی است یک انسانِ بی‌قید و تعهد، انسانِ از هفت دولت آزاد... شخصیت قوی ندارد! این مدل انسان‌ها نه فقط در زندگی‌شان دچار مشکلات هستند بلکه عنصری مخرب برای دیگران نیز می‌باشند. تا به حال برایتان پیش آمده که پا در مسیر پیشرفت گذاشته‌ باشید و عده‌ای شما را مسخره کنند؟ این‌ها از همین تیپ هستند. به زندگی‌شان دقت کنید؟ چیز درست و حسابی پیدا می‌کنید؟ الگویی مفید در زندگی‌شان هست؟ آن‌ها تا پیشرفت شما را می‌بینند، وجدان درونشان به آن‌ها نهیب می‌زند ولی آن‌ها به جای پاسخ به ندای درونشان، شما را تمسخر می‌کنند و اگر قدرتش را داشته باشند سد راهتان می‌شوند. اگر شخصیتی عزتمند داشته باشند همراه شما می‌شوند، هم خودشان پیشرفت کرده و هم به شما کمک می‌کنند.

اولین اثر زندگی متعهدانه و بر پایه اصول اخلاقی، کشف حقیقت انسان‌هاست. زندگی بر پایه تعهد به اصول اخلاقی، برای فرد دافعه و جاذبه ایجاد می‌کند. این الگویِ فکریِ متعهدانه، همنشینان بی‌لیاقت را کشف و آن‌ها را دفع می‌کند (و چه بهتر که دفع شوند!) و انسان‌های موفق و سازنده را جذب می‌کند و اولین قدم موفقیت و تأثیر گذاری، همنشینی با انسان‌های موفق و مؤثر است. این دیگر به گزینش ما بستگی دارد که انتخاب کنیم چه کسانی همنشین ما شوند. انسان‌هایی پستِ در ظاهرِ یک دوست، یا انسان‌هایی موفق با شخصیت عزتمند و مؤثر. خودتان را به هر سمتی تغییر دهید، انسان‌های از جنس همان مسیر به خودتان جذب می‌کنید.

تکلیف ما چیست؟

استاد اعظم، مردمان شریف، انسان‌های بزرگ، مردان بی‌ادعا، کجا هستند؟ بگذارید رک بگویم: دور و برمان انسان الگو باشد یا نباشد، مهم این است که خودمان چقدر برای دیگران الگویی سازنده هستیم! با این طرز فکر اگر زندگی‌مان را ادامه دهیم، تمریناتمان را پیش ببریم و مراحل پیشرفت را طی کنیم، آخر سر انسان‌هایی از این نوع را به خودمان جذب خواهیم کرد و به احتمال زیاد روزی خودمان از جنس همان مردمان شریف، یا اساتید بزرگ یا انسان‌های برجسته می‌شویم. انسان‌های بزرگ اسطوره نیستند. آن‌ها از جنس خودمان هستند با این فرق که متفاوت از دیگران اندیشیدند، متفاوت از دیگران انتخاب کردند و متفاوت از دیگران عمل کردند و انسان‌های متفاوتی را به خود جذب کردند. آن‌ها توانستند به روش خودشان برای دیگران مفید باشند، پس ما هم می‌توانیم از آن‌ها یاد گرفته و به روش خودمان برای دیگران مفید باشیم. در ادامه، مقاله‌ی دیگری برایتان تدوین کرده‌ام که درآن راهکار‌های مفیدی مطرح شده. بیایید با هم مطالعه کنیم.

مقاله در حال ویرایش است.